الملا فتح الله الكاشاني
424
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اما به جهت شبهات باطله از مذهب حق برگشته روى در باديهء ضلال نهادند يكى آنكه گفتند كه ما مقصريم در عبادت خدا و پرستشى كه لايق او باشد از ما نميآيد پس از مخلوقات او چيزى اختيار كردهايم تا ما را به خدا نزديك گرداند چنان كه گفتند كه ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّه زُلْفى دوم آنكه هر چيزى را خاصيتى هست خاصيت اين بتان آنست كه شفيعان ما باشند نزد خدا كما قالوا هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّه سيم اعظم شبههء ايشان تقليد است هم چنان كه در جواب ابراهيم ( ع ) گفتند * ( بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ ) * * ( قالَ ) * گفت ابراهيم ( ع ) * ( أَ فَرَأَيْتُمْ ) * آيا ديديد و دانستيد استفهام براى تقرير است يعنى بدانيد كه * ( ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ ) * آنچه هستيد كه ميپرستيد آن را * ( أَنْتُمْ ) * شما * ( وَآباؤُكُمُ الأَقْدَمُونَ ) * پدران ديرينهء شما نيز پرستيدهاند چه تقدم دلالت بر صحت نميكند و به آن باطل به حق منقلب نميگردد و ادخال لفظ كان بر تعبدون به جهت آنست كه جامع حال و ماضى باشد يعنى خدايان كه در زمان حال و ماضى كه شما و پدران شما پرستش آن كردهايد * ( فَإِنَّهُمْ ) * پس بدرستى كه آن معبودان شما و آباى شما * ( عَدُوٌّ لِي ) * دشمنانند مرا مراد ابراهيم ( ع ) از اين قول آنست كه اين اصنام اعداى پرستندگان خودند زيرا كه عبدهء ايشان متضرر ميشوند از جهة ايشان زياده از آنچه كسى از عدو خود متضرر گردد چه خلود در عذاب اليم و عقاب جحيم كه از عبادت ايشان حاصل مىشود از هيچ دشمنى متصور نيست و يا مغوى بعبادت آنها كه آن شيطانست اعدا عدو ايشانست ليكن حضرت ابراهيم ( ع ) تصور اين امر كرد در نفس خود بجهة تعريض ايشان چه اين در نصيحت انفع است از تصريح چه اگر عدو لكم ميگفت به اين مشابه نميبود و اشعار به آنكه نصيحت او ايشان را مبدو بها است بنفس خودش تا ادعى بقبول باشد و افراد عدو بجهة آنست كه در اصل مصدر است و يا بمعنى نسب اى منسوبون الى العدو و گويند ضمير فانهم راجع بعبده است و اصنام يعنى بتان و پرستندگان ايشان دشمن منند و ذكر ضمير جمع ذوى العقول براى تغليب است و بنا بر آنكه ضمير راجع به اصنامست ايراد آن به صورت جمع ذوى العقول به جهت وصف آنست بعدو كه صادر نميشود مگر از عقلا و گويند كه معنى آنست كه من دشمنم مر ايشان را چه هر كه را دشمن دارند او نيز دشمن است پس دشمنى خود را در لباس دشمنى ايشان ظاهر كرد يعنى من مخالف و معادى ايشانم * ( إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ ) * ليكن دوست من پروردگار عالميانست و اين استثناى منقطع است و ميتواند بود كه استثناى متصل باشد بنا بر آنكه ضمير راجع بهر معبودى باشد كه همهء ايشان پرستندهء آن باشند چه بعضى از آباى ايشان موحد بودهاند يعنى همه الهه دشمن منند مگر آفريدگار همهء عالميان پس بيان تعداد نعم و اوصاف كمال حضرت عزت